خشكبار ايران در بروجرد
 
خشكبار ايران، كوچه باغي ، خانه قديمي ، تار ، عروج ، باغ اميني ، آقا مشه ي ، بركه ، چوب گردو و توت

عضویت در خبرنامه ABBASJAVANI: توجه! لطفا پس از وارد کردن ایمیل، حتما ایمیل تون رو چک و روی لینک فعال سازی کلیک کنید. در غیر اینصورت اشتراک فعال نخواهد شد.:

Delivered by FeedBurner

طنز اجتماعی


چند جور بابا جون داریم ؟!


1 -  آقا جان ! طرف ، صبح از خواب بیدار شده بهش گفته اند پدرت مُرد ! خیلی ناراحت شده ، شما هم زود احساساتی نشوید سریعا هم احساس همدردی نکنید ! طرف از این نارحت شده که بابا جونش براش دو سه میلیارد  ارث و میراث گذاشته !  دیدی می گم شما ها هم آدمهای احساساتی هستید ! عزیز من ! طرف از این ناراحت شده که چرا دست اجل  چنین زود بابا جونش رو برده که نتونسته یک ارث و میراث صد میلیاردی براش به جا بگذاره ! حالا ملتفت شدید ؟ ناراحتی طرف قصه ما از این نیست که بابا جونش مُرده ! ناراحتیش از اینه که چرا بابا جونش بیشتر از اینها براش ارث و میراث نذاشته ! آخه طرف تو این چند سال عمربابا جونش، که اتفاقا خیلی هم  پر برکت !!! بوده  است، بابا جونش  رو با دستگاه خودپرداز بانک مرکزی اشتباه گرفته بوده ! حالا دوزاری تون افتاد ؟



2 - طرف دیگه ، صبح زود از خواب بلند شده بهش گفته اند پدرت مُرد! خاک زمین و زمان رو ریخته تو سر خودش ! حتما می پرسید پدرش مُرده چرا این طرف  زمین رو شخم میزنه تا خاک هاش رو بریزه تو سر و صورت خودش ؟ آقا جان ! پدر این طرف قصه ما چهل پنجاه میلیون برای زن و بچه اش بدهکاری به جا گذاشته ! ملتفت شدید ؟ حالا این طرف قصه ما از شنیدن پرواز بابا جونش به آسمونها شوکه شده ! چرا که باید عین اسب باری ، شب و روز تا آخر عمر کار کنه تا بدهی های بابا جونش رو که میده هیچی ! شکم هفت هشت سر عائله کور و کچلی رو که بابا جونش ، نون خور روی کره زمین  پخش و پلا نموده است  را سیر کنه ! حالا متوجه شدید که چرا طرف بعد از شنیدن مرگ بابا جونش مثل مونگول ها  بر و بر نیگاه این طرف اونطرف می کنه ؟ داره تو دل خودش دو دو تا چهار تا می کنه که چه جوری باید یک عمر بار بدهی های بی پایان مرحوم بابا جونش رو به دوش بکشه و داداش کوچیکه ها رو چطور از آب و گل در آره و آبجی ها رو چگونه سر و سا مون بده ! 



3 – طرف مثل من خوش خیال ! صبح از خواب بیدار شده بهش گفته اند پدرت مُرد ! تو مراسم عزاداری همه زیر چشمی نیگاهش کرده اند ! تا بهش رسیده اند صحبتهاشونو قطع کردند ! به مراسم سه شب جمعه نرسیده با ایما و اشاره حا لیش کرده اند که باید یه تست پزشکی بدهی ! حتما می پرسید مُردن بابا جون آرتیست قصه ما چه ربطی به تست پزشکی دادن این بنده خدا داره ؟  ای آقا مثل اینکه دو زاری شما ها هم کج کجه ! مگه نمی دونید ؟ بابا جون طرف ، سرطان پیشرفته داشته که عمرشو داده به شماها ! حالا همه می ترسند که نکنه اون مرحوم بطور اتوماتیک ! و ژنتیکی ، سرطان تو بدن وارٍث بخت برگشته به امانت گذاشته باشه ! طرف قصه ما  هم یک عمر با دلشوره زندگی کرده و با هر سر ماخوردگی  فاتحه خودشو خونده که رسید بر سر ما آنچه نباید برسد !



4 – طرف دیگه رفته فوتبالیست شده یک گل زده همه روزنامه های ورزشی  چاپ صبح ، ظهر وعصر عکس تمام قدش رو انداخته اند رو صفحه اول ! لابد می خواهید بگید که خوب بتو چه ؟  آقا جان ! پدر من ! عزیز دل برادر! طرف باباش قبلا  تو این مملکت فوتبالیست بزرگی  بوده ! حالا راه میره تو زمین همه میگن  به به ! چه چه ! چه پسری ! قند عسلی ! راه صد ساله رو که همه فوتبالیست ها باید چند ساله طی کنند جناب با پشتوانه بابا جونش ، یک شبه طی نموده است ! هفته ای ده ها گل تو همین فوتبال  بی در و پیکر ما ، رد و بدل میشه هر کدوم از اون دیگری قشنگتر! اما همه چسبیده اند به تک گل پسر پدر شجاع ! 



نتیجه گیری اخلاقی : خدا شانس بده ! پنج انگشت یکی نمیشه ! چی میشد بابا جون همه مردم ، قبلا ها فوتبالیست بزرگی می بود ؟!


برچسب‌ها: طنز اجتماعی چند جور بابا جون داریم, طنز اجتماعی, فرهاد داودوندی, بروجرد
نوشته شده در تاريخ 2013/9/23 توسط عباس جواني
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک